تبليغاتX
استرالیا - ویکتوریا - ملبورن

عمر ادم خیلی زود میگذره و جالب تر اینکه هر سال سریعتر از سال قبل میگذره. الان سه سال از ورودم به ملبورن میگذره و الان سه سال میشه که ایران رو ندیدم . سال سوم زندگی در استرالیا برای من از دوسال قبل بهتر بود و یک سری تصمیم های به جا گرفتم والبته یک سری اتفاقات خوب هم افتاد و در ضمن در سال گذشته شهروند استرالیا هم شدم. سال پیش گرمای وحشتناک ژانویه رو داشتیم و آتش سوزی که به خبر اول رسانه ها تبدیل شد. سال گذشته بحران اقتصادی رو داشتیم که البته در این مورد استرالیا یکی از با ثبات ترین کشور ها در عبور از بحران بود.

با وجود اینکه تا کنون من و سایر دوستان در وبلاگ ها بسیار در مورد شهر های استرالیا نوشتیم اما هنوز من هفته ای چند ایمیل دریافت میکنم که از من درباره انتخاب شهر میپرسند. طبیعتا هر کس شهری را که خود در آن سکونت دارد و به آن عادت کرده را شهر بهتری میداند و یک سری دلیل و مقایسه هم اماده دارد برای توجیه نظر خود. من به وفور در سایر وبلاگ ها مطالب  افرادی که بعضا یک ماه در ملبورن بوده اند را دیده ام که با اعتماد به نفس کامل در حال ارائه اطلاعات سراپا غلط در مورد ملبورن  به خورد مردم هستند که به عقیده من این افراد چون به هر دلیلی در پیدا کردن کار در ملبورن موفق نبوده اند دیگر همه چیز ملبورن را بد میبینند که البته از اخلاق سیاه و سفید بینی ایرانی هم ناشی میشود.

این ها گفتم که مهاجرین اینده بدانند که انتخاب شهر مثل هندوانه سر بسته هست و هرچه شما از قبل میشنوید تنها میتواند یک تصویر کلی به شما بدهد . به عنوان مثال اگر انتخاب شما ملبورن هست این امکان وجو دارد بعد از چند ماه به خود بگویید کاش به شهر دیگری میرفتم و البته اگر انتخاب شما شهر دیگری هست این احتمال در مورد آن جا هم وجود دارد. در میان دوستان من تا کنون سه نفر بعد ار یک سال از سیدنی به ملبورن امده اند و یک مورد هم از ملبورن به بریزبن رفته.

 در آخر اینکه  الان دیگه به ملبورن به چشم شهر خودم نگاه میکنم و با فضا و فرهنگ اون ارتباط برقرار میکنم و دیگه قصد تغییر محل زندگی در استرالیا  رو ندارم ولی احتمال اینکه کشور محل زندگی رو در آینده عوض کنم هست.

خوش باشید

+ نوشته شده توسط آرش در Sun 8 Nov 2009 و ساعت |

بالاخره بر تنبلی غلبه کردم و یک ایمیل ساختم که در ستون سمت راست قابل مشاهده هست. لطفا اگه سوالی داشتید به این ایمیل ارسال کنید. و خواهش دیگه اینکه متن رو یا فارسی بنوسید و یا انگلیسی چون با خوندن پینگیلیش مشکل دارم.برای اینکه پست خیلی هم خالی نباشه چند تا هم عکس میذارم.استرالیا به نوعی سرزمین پرندگان محسوب میشه .پرندگانی که عکس اونها رو در این پست قرار میدم رو میتونین در گوشه و کنار شهر مشاهده کنید بعضی گونه ها بیشتر و بعضی کمتر.عکس های زیر رو از اینترنت انتخاب کردم اما خودم عکس های خوبی از این پرنده ها انداختم که ایشالا فرصت شد اون ها رو هم پست میکنم.

این نوع طوطی روزلا شرقی هست که خود من بیشتر در محلات شرقی دیدم تا مرکز شهر

نوع دیگری روزلا که روزلا قرمز هست این هم در محلات شرقی بیشتر هست

این نژاد طوطی تعدادشون از همه بیشتر و نام اون هست لوریکیت رنگین کمان

این گونه طوطی هم خیلی زیاد هست به نام کاکادو

این گونه هم تعدادشون زیاده به نام گالا البته در محلات شرقی بیشتر هستن



+ نوشته شده توسط آرش در Sat 12 Sep 2009 و ساعت |

یادتون میاد امسال ژانویه نزدیک به چهار صد هزار هکتار از جنگل های اطراف ملبورن تو آتیش سوخت؟ این خیلی دردناکه که این همه جنگل سر سبز و زیبا در عرض چند روز تبدیل به ذغال بشن. اما نکته مثبت اینجاست که همین درخت ها بسته به نژاد درخت در مدت یک تا چند سال خودشون رو بازسازی میکنن و به حالت سر سبز قبل از اتش سوزی برمیگردند. عکس زیر مربوط میشه به اولین نشانه های زندگی دوباره در جنگل های اطراف ملبورن.

از نظر من این عکس خیلی زیبا و پر معنا هست.

فقط برای یاد اوری این فاجعه چند عکس هم در این پست قرار می دهم اون موقع ارزش این رویش مجدد آشکار تر میشه.

اسبی که نتونسته از مهلکه فرار کنه

عکس با دوربین رنگی گرفته شده اما به جز رنگ سیاه و سفید چیزی نمونده

بقایای یک خانه

بدون شرح

قطعات فلزی ذوب شده اتومبیل بر روی زمین. این فرد کلکسیون خود مشتمل بر چهل ماشین را از دست داد

بدون شرح

نزدیکی محوطه سوخته  به مرکز شهر کاملا مشخص است

بدون شرح

مامور آتش نشانی در حال اب دادن به یک کوالا که جان سالم به در برده .این تصویر به یک نماد تبدیل شدو بازتاب فراوانی داشت.در ضمن اب خوردن کوالا یک پدیده نادر هست و ندرت دیده شده کوالا آب بنوشد. معنی کلمه کوالا doesn't drink هست.

+ نوشته شده توسط آرش در Sat 5 Sep 2009 و ساعت |

خانه های دمکرده کوچه های بغض آلود

طرح شهر خاکستر در زمینه ای از دود

بردگان جان داده پای باروی نمرود

پاره و پریشان باد این کتاب خون آلود

ای مرگ بی مضایقه بر عاشقان زده

تیغ جنون کشیده و بر خیل جان زده

صیاد بی رعایت دشت تهی شده

گلچین بی عنایت باغ خزان زده

ای سنگ تو شکسته سر سروران همه

تا از کمین کینه ، ره کاروان زده!

ای میزبان خوان دغل ، ای ز روی مکر

زهر هلاک در عسل میهمان زده

از قتل عام لاله و گل ، غارت چمن

داغ همیشه بر جگر باغبان زده

در خورد هیمه دیده ، بسی بید پیر را

اما تبر به ساقه سرو جوان زده

دزد چراغداری و کالا گزین بری

آری، نه دزد ناشی بر کاهدان زده

شعر از حسین منزوی 

+ نوشته شده توسط آرش در Mon 22 Jun 2009 و ساعت |